
دنیای مرا عشق به آشوب کشیدبر بوم دلم چهره ی محبوب کشیددر دست قلم جز قلم عشق نبودوقتی که تو را این همه مجذوب کشیدولیالله تیموری مبین بروجردی...
ادامه مطلب
آن روز غزل محو تماشا شده بود خورشید به زیبایی مولا شده بود سجاده ی رنگین غزل عشق نداشت از عشقِ علی،فاطمهِ،زهرا شده بود سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی +نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت۹:۵۷ ب.ظ توسطمبین بروجردی(ولی اله تیموری) | ...
ادامه مطلب
کاش باران شعر من را آسمانی تر کندقلب ما را عاشق چشمان همدیگر کند کس نمی پرسد ز سهراب دلم رستم کجاستسینه ام را آشنا با تیغه ی خنجر کند ترسم از روزی که بارانی نبارد بر زمینچشم های نامسلمانت مرا کافر کند دل که بی احساس باشد غیر ممکن می شودهمزبانی با نگاه چشم نیلوفر کند عاشقت شد قلب فرهاد دلم با این امیدعشق شیرین حال و روزم را کمی بهتر کند پر در آوردم پرم را باز کردم سمت عشقتا طلوع با تو بودن را دلم باور کند نازنینم از لبانت خنده را هرگز نگیرخنده هایت شعر من را عاشقانه تر کند سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی تیرماه ۱۳۹۶@mobinboroojerdi +نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت۲:۱۶ ب.ظ...
ادامه مطلب
ای عشق چرا این همه بی تاب شدیدر بستر این رود، تو سیلاب شدییک لحظه چرا صبر نکردی برسمتقصیر خودت بود که مرداب شدیای برکه چه کردی به خودت باز هنوزای برکه چرا خیره به مهتاب شدیتا رستم دل خواست نگاهم بکنداز بخت بدم باز تو سهراب شدیدر قلب تو حرفم اثری هیچ نداشتبا قصه ی شهزاد که در خواب شدی ولی الله تیموری مبین بروجردی...
ادامه مطلب