کس نمی پرسد ز سهراب دلم رستم کجاست
سینه ام را آشنا با تیغه ی خنجر کند
ترسم از روزی که بارانی نبارد بر زمین
چشم های نامسلمانت مرا کافر کند
دل که بی احساس باشد غیر ممکن می شود
همزبانی با نگاه چشم نیلوفر کند
عاشقت شد قلب فرهاد دلم با این امید
عشق شیرین حال و روزم را کمی بهتر کند
پر در آوردم پرم را باز کردم سمت عشق
تا طلوع با تو بودن را دلم باور کند
نازنینم از لبانت خنده را هرگز نگیر
خنده هایت شعر من را عاشقانه تر کند
سروده ی ولی الله تیموری مبین بروجردی تیرماه ۱۳۹۶
@mobinboroojerdi